آناتومیِ فکریِ شما

 

شما، حرف نمی زنی؛ بیشتر عاروق می زنی! چشمان وق زده تان پر از قی است و حتی متوجه نیستی که روی لبان ات کف سفیدِ کوچکی از پرگویی تشکیل شده و هی، بالا و پایین می رود.

شکم تان، ناله گرانه طلب اسهال دارد تا پس بدهد بخش هایی از بدهی اش را به چرخه ی طبیعت. چهره ی که روی صورت تان نصب کرده اید، روضه ی متأثری است که تفسیر تفکرات تان است.

شما انگشت بزرگ دست راست تان را با تمام کوچکی اش، تا ته می کنید توی گوش تان تا پشمالوده گی و خپلی انگشت تان، خارش زدائی کند از گنداب منقضی شده ی اندیشه های شناور در منجلاب مغرتان.

ما هر روز دعا می کنیم که فرصتی دست بدهد تا شما را سلاخی کنیم در ازای وجود داشتن تان؛ به عنوان انتقام "هست شدن" تان.


آب، از آب، اما؛ تکان نمی خورَد و توی دل شما، آب تکان نمی خورد. شما با همان چشم ها و لب ها و سایر اوصافی که گذشت، بر ما ریاست می کنید و ما، داستان هایی راجع به آناتومی فکری شما درج می کنیم، اینچنین.

 del.icio.us  Stumbleupon  Technorati  Digg 

 

What did you think of this article?




Trackbacks
  • No trackbacks exist for this entry.
Leave a comment

 Enter the above security code (required)

 Name

 Email (will not be published)

 Website

Your comment is 0 characters limited to 3000 characters.